الشيخ محمد البهاري الهمداني
133
تذكرة المتقين ( فارسى )
قلت « * » اگرچه همواره دل همراه تو است ، ليكن چشم را از حسن صورتت بهرهاى نى ، گوش را از لطايف كلامت حظّى نه اينها بدل ندارند . آن كلام دلكش زيباى تو * و آن تبسمهاى روحافزاى تو پرسش حالم نمودن يكبهيك * آن نواى البشارة كنت لك « * » الحاصل ، به همين حال نشسته ، منتظر قدوم ميمنت لزوم آن جان جهان را دارم . شبان تيره اميدم به صبح روى تو باشد * و قد تفتّش عين الحياة فى الظّلمات « * » زيرا كه : نه پنج روزهء عمر است عشق روى تو ما را * وجدت رايحة الودّ ان شممت رفاتى « * » و السّلام ، محمد البهارى
--> ( * ) قلت : گويم . ( * ) البشارة كنت لك : بشارت باد كه من براى تو هستم . ( * ) و قد تفتش عين الحياة فى الظلمات : و براستى كه چشمهء آب زندگانى را در تاريكيها بايد جستجو نمود . ( * ) وجدت رائحة الود ان شممت رفاتى : بوى دوستى را مييابى اگر خاك مرا بو كنى .